تبليغاتX
آدم برفی 2

آدم برفی 2

عکس هایی دردآور از زلزله بم






شمایی که می گفتین مرد گریه نمی کنه ببین داغ عزیزان چه میکنه!!



+ نوشته شده در  88/10/03ساعت 12:11  توسط omid  | 

سالروز واقعه تلخ و جان سوز زلزله بم تسلیت باد

تقدیم به دوستداران زنده یاد ایرج بسطامی

 

+ نوشته شده در  88/09/30ساعت 21:23  توسط omid  | 

افتخار ما ایرانی ها (تاسف)

اولین مردمان جهان که نخ به سکه می‌بستند و در داخل

تلفن‌های عمومی می‌انداختند، ایرانیان بودند!

اولین مردمانی که توانستند از کارتهای اعتباری تلفن‌های عمومی

 
استفاده کنند، بدون آنکه اعتبار آن کم شود، ایرانیان بودند
!

 

اولین مردمانی که نوشابه‌های تقلبی ساختند، ایرانیان بودند!

اولین مردمانی که در اولین صادرات به کشورهای شمالی ایران به

 جای حنا، خاک رنگی فروختند، ایرانیان بودند!

اولین مردمانی که کشف کردند دروغگویی و ریا و کلک‌بازی برای

 

موفقیت ضروری است، ایرانیان بودند!

اولین مردمان دنیا که همزمان هم مایل هستند گرمشان شود و هم

 سردشان ایرانیان بودند، چون همزمان با روشن کردن بخاری،

پنجره‌ها را هم باز می‌کنند!

اولین مردمانی که در گروه کم‌توسعه‌ترین کشورهای دنیا قرار دارند

 ولی ادعا و توقع برترین مردمان دنیا را دارند ، ایرانیان بودند!

اولین مردمانی که فقط به گذشته بسیار بسیار دور خود افتخار

 می‌کنند ولی چیزی در ۵۰۰ سال اخیر برای دنیا نداشته‌اند ، ایرانیان

 بودند!

+ نوشته شده در  88/09/30ساعت 20:57  توسط omid  | 

حبابی بر آب

 

در شبان غم تنهایی خویش

عابد چشم سخنگوی توام

من در این تاریکی

من در این تیره شب جانفرسا

زائر ظلمت گیسوی توام

گیسوان تو پریشانتر از اندیشه ی من

گیسوان تو شب بی پایان

جنگل عطرآلود..........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/07/12ساعت 15:29  توسط naser   | 

اگر نیایی...

 

با خود عهد بسته بودم كه

اگر بيايي در كنار ستاره ها نماز بخوانم

حضورت را به ميهماني آسمانها ببرم

هنوز نيامده ايي ومن وضو گرفته در كنار ستاره ها ايستاده ام

آسمان را براي ضيافت تو آماده كرده ام

واي كه اگر نيايي تكليف اين همه شهاب منتظر چه مي شود

خوشه ي پرويني را كه با ستاره هاي چشمانم ساختم

بر گردن كدام آسمان آويزان كنم

اگر نيايي......

آسمان تا اطلاع ثانوي تعطيل مي شود!!!

 

+ نوشته شده در  88/07/12ساعت 15:20  توسط naser   | 

زود باور...ساده دل!؟

آخ که بيهوده ميگويند ... اينان فقط ميگويند ... و ما فقط باور ميکنيم ...

 

همين!!!!

جرممان همين باور کردن است ... نه اينکه فکر کني ساد دل هستيم ...

نه ... زود باوريم ...!!..؟

مردم زمانه ميگويند اينجا تا دستها بالا ميرود جاي باران اميد مي بارد ...

ولي نميدانم چرا هرچه اميد مي بارد اين زمين سبز نميشود ...

اينجا هيچي سرجاش نيست ... نه باران ... باران است و نه اميد ... اميد است...

ديدي راست ميگفتم اينان بيهوده ميگويند... ما باور ميکنيم...

+ نوشته شده در  88/07/11ساعت 20:35  توسط naser   | 

پاییز...

باز پاييز است

باز اين دل از غمي ديرينه لبريز است

باز مي لرزد به خود سر شاخه هاي بيد سرگردان

باز مي ريزد فرو بر چهره ام باران

باز رنجورم، خداوندا پريشانم

باز مي بيني كه بي تابانه گريانم

 

********

باز پاييز است

باز اين دنيا غم انگيز است

باز پاييز است و هنگام جدائيها

باز پاييز است و مرگ آشنائيها

+ نوشته شده در  88/07/11ساعت 20:30  توسط naser   | 

تماسهای تلفنی به یک دانشجو

ترم اول(ترم جو گیریدگی): الو سلام مامانی.منم هوشنگ.وای مامانی نمی دونی چقدر اینجا خوبه. دانشگاه فضای خیلی نازیه.وای خدا خوابگاه رو بگو.وقتی فکر می کنم امشب روی تختی می خوابم که قبل از من یه عالمه از نخبه ها و دانشمندای این مملکت توش خوابیدن - و جرقه اکتشافات علمی از همین مکان به سرشون زده – تنم مور مور میشه..راستی اینجا تو خوابگاه یه بوی مخصوصی میاد که شبیه بوی خونه اصغر شیره ای همسایه بغلیمونه.دانشجوهای سال های بالاتر میگن این بوی علم و دانشه! لامسب اینقدر بوی علم و دانش توی فضا شدیده که آدم مدهوش میشه!!! پریشب یکی از بچه ها به خاطر Over Dose از دانش رفت بخش مسمویت بیمارستان!

ترم 2(ترم عاشق شدگی):آه ای مریم.ای عشق من.همه زندگی من.می خواهم درختی شوم و بر بالای سرت سایه بیفکنم تا بر شاخسار من نغمه سرایی کنی.میخواهمت با تمام وجود عزیزم.همه پول و سرمایه من متعلق به توست.بدون تو این دنیا رو نمی خوام.کی میشه این درس من تموم شه تا بیام بات ازدواج کنم...امروز یک ساعت پشت پنجره کلاستون بودم و داشتم رخ زیبایت را که همچون پروانه ای در کلاس میدرخشیدی تماشا می کردم...

ترم 3(ترم افسردگی):الو مامان سلام.مریم منو ول کرد و گذاشت رفت! مامان جون افسرده شدم اولین عشقم بود دارم میمیرم از غصه .ای خدا بیا منو بکش راحتم کن.مامان من این زندگی رو نمی خوام......

ترم 4(ترم زرنگ شدگی):الو سلام مهشید جون خوبی عزیزم؟منم پژمان! کجایی نفس؟ نیستی؟دلم تنگ شده واست گنجشک کوچولوی من.بیا ببینمت قربونت برم....مهشید جون من پشت خطی دارم .مامانمه.بعداً بت زنگ میزنم.......

الو به به سلام چطوری ندا جون؟آره بابا داشتم با مامانم صحبت می کردم.. پیرزن دلش تنگ شده واسم! جوجوی من حالت خوبه؟ به خدا منم دلم یه ذره شده واست..باشه عزیزم فردا ساعت 11 پارک پشت دانشکده دارو....

ترم5 (ترم مشروطه گی):الو سلام استاد! قربون بچه ات دارم مشروط میشم.2 نمره بم بده.به خدا دیشب بابابم سکته کرد . مرد. مامانم هم از غصه افتاد پاش شکست الان تو آی سی یو بستریه. منم ضربه روحی خوردم دچار فراموشی شدم اصلاً شما رو هم یادم نمیاد ....قول میدم جبران کنم....

ترم 6(ترم ولخرجیدگی) : الو مامان من خونه می خوام ! راستی اون 50 تومنی که 3 روز پیش فرستادی تموم شد.دوباره بفرست.خرج پروژه ام شد!!!

ترم7 (ترم پاتوقیده گی):سلام داش مصی! حاجی دمت گرم امشب بساز ما رو .از اون پنیر شیرازیای ردیف بیار که مهمون دارم. 3 صوت هم آیس بیار می خوایم فضا پیمایی کنیم.نوکرتم.آقایی

ترم8 (ترم فارغ التحصیلگی):الو سلام خانم.واسه این آگهی که توی روزنامه دادید تماس گرفتم.فرموده بودید آبدارچی با مدرک لیسانس و روابط عمومی بالا....

 

+ نوشته شده در  88/02/22ساعت 21:51  توسط omid  | 

عشق

یک روز آموزگار از دانش آموزانی که در کلاس بودند پرسید آیا می توانید راهی غیر تکراری برای ابراز عشق ، بیان کنید؟ برخی از دانش آموزان گفتند با بخشیدن عشقشان را معنا می کنند. برخی «دادن گل و هدیه» و «حرف های دلنشین» را راه بیان عشق عنوان کردند. شماری دیگر هم گفتند «با هم بودن در تحمل رنجها و لذت بردن از خوشبختی» را راه بیان عشق می دانند.
در آن بین ، پسری برخاست و پیش از این که شیوه دلخواه خود را برای ابراز عشق بیان کند، داستان کوتاهی تعریف کرد: یک روز زن و شوهر جوانی که هر دو زیست شناس بودند طبق معمول برای تحقیق به جنگل رفتند. آنان وقتی به بالای تپّه رسیدند درجا میخکوب شدند.
یک قلاده ببر بزرگ، جلوی زن و شوهر ایستاده و به آنان خیره شده بود. شوهر، تفنگ شکاری به همراه نداشت و دیگر راهی برای فرار نبود.

رنگ صورت زن و شوهر پریده بود و در مقابل ببر، جرات کوچک ترین حرکتی نداشتند. ببر، آرام به طرف آنان حرکت کرد. همان لحظه، مرد زیست شناس فریادزنان فرار کرد و همسرش را تنها گذاشت. بلافاصله ببر به سمت شوهر دوید و چند دقیقه بعد ضجه های مرد جوان به گوش زن رسید. ببر رفت و زن زنده ماند.

داستان به اینجا که رسید دانش آموزان شروع کردند به محکوم کردن آن مرد.

راوی اما پرسید : آیا می دانید آن مرد در لحظه های آخر زندگی اش چه فریاد می زد؟

بچه ها حدس زدند حتما از همسرش معذرت خواسته که او را تنها گذاشته است!

راوی جواب داد: نه، آخرین حرف مرد این بود که «عزیزم ، تو بهترین مونسم بودی.از پسرمان خوب مواظبت کن و به او بگو پدرت همیشه عاشقت بود.››

قطره های بلورین اشک، صورت راوی را خیس کرده بود که ادامه داد: همه زیست شناسان می دانند ببر فقط به کسی حمله می کند که حرکتی انجام می دهد و یا فرار می کند. پدر من در آن لحظه وحشتناک ، با فدا کردن جانش پیش مرگ مادرم شد و او را نجات داد. این صادقانه ترین و بی ریاترین ترین راه پدرم برای بیان عشق خود به مادرم و من بود .

 

+ نوشته شده در  88/02/22ساعت 21:44  توسط omid  | 

فقط آقایان بخوانند:

نکاتی که در زیر میخوانید نکاتی بسیار ساده و سطحی هستند که

 اثر بسیار زیادی در ایجاد صمیمیت بین زن و مرد و در نهایت ارامش

 روحی دارد.

از شما خواننده گرامی خواهش میکنم که قبل از اینکه قضاوت کنید

 این متن را تا اخر بخوانید :

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  88/02/07ساعت 22:24  توسط omid  | 

عجیب ترین و خنده دار ترین قوانین جهان

 

۱/ جویدن آدامس در سنگاپور ممنوع است.

۲/ تقلب کردن در مدارس بنگلادش غیر قانونی است و افراد بالای ۱۵ برای تقلب به زندان فرستاده می شوند.

3/ مشاهده فیلم های کاراته ای تا سال ۷۹ در عراق ممنوع بود.

4/ در ایسلند زمانی داشتن سگ خانگی ممنوع بود.  

5/ در آریزونای آمریکا، کشتن و شکار شتر ممنوع است.

6/ در تایلند همه سینما رو مجبورند هنگام پخش سرود ملی قبل از شروع فیلم قیام کنند.

7/ در دانمارک روشن کردن ماشین قبل از چک کردن اینکه بچه ای زیر آن خوابیده است یا نه، ممنوع است.  

8/ در سال ۱۸۸۸ در بریتانیا قانونی تصویب شده که دوچرخه سواران را موظف می کرد تا زمان رد شدن ماشین از کنارشان، زنگ دوچرخه هایشان را بطور پیوسته به صدا درآورند.

9/ در قرن ۱۶ و ۱۷ میلادی نوشیدن قهوه در ترکیه ممنوع بود و اگر کسی در حین خوردن قهوه دستگیر می شدن، به اعدام محکوم می شد.

10/ تا سال ۱۹۸۴، بلژیکی ها مجبور بودند نام فرزندشان را از یک لیست ۱۵۰۰ نفری در روزهای ناپلئون بطور رندوم انتخاب کنند.  

11/ در برمه دسترسی به اینترنت غیر قانونی است. اگر فردی با اتهام داشتن مودم دستگیر شود، به زندان محکوم می شود.

12/ اتریش اولین کشوری بود که مجازات مرگ را در سال ۱۷۸۷ حذف کرد.

13/ در انگلستان، سر لاشه هر نهنگی که پیدا شود متعلق به پادشاه است و دم آن متعلق به ملکه.

14/ در فرانسه صدا زدن خوک با نام ناپلئون ممنوع است.

15/ در ویکتوریای استرالیا، تنها متخصصان برق اجازه تعویض لامپ برق را دارند.

16/ در انگلستان چسباندن برعکس تمبر حاوی عکس ملکه، نشانگر خیانت و پیمان شکنی با سلطنت است.

17/ در ورمونت، زنان تنها با اجازه کتبی همسرانشان حق استفاده از دندان مصنوعی را دارند.

18/ در واشنگتون، وانمود کردن به داشتن خانواده پولدار ممنوع است.

19/ در اوهایو آمریکا, ماهیگیری در زمان مستی ممنوع است.

۲0/ در میامی آمریکا، تقلید کردن رفتار جانواران ممنوع است.

21/ زمانی در کشور سوئیس، محکم بستن در خودرو جرم به حساب می آمد.

22/ در روآتای ایتالیا، عبور افراد غیر مسیحی از ۲۰ متری کلیسا ممنوع است. اما عبور بزرگراهی از فاصله ۱۵ متری کلیسای آن منطقه موجب دردسر پلیس شده بود، زیرا امکان توقف حودرو ها در آن منطقه بزرگران برای چک کردن مسیحی بودن یا نبودن شان وجود نداشت.

23/ در سوئیس داشتن یک پناهگاه برای شهروند الزامی است.

24/ در لینوئیس آمریکا دادن سیگار روشن به حیوانات ممنوع است

 

+ نوشته شده در  88/02/07ساعت 22:15  توسط omid  | 

پایان؟نه ،آغاز!

...وقتی که دیگر نبود , من به بودنش نیازمند شدم

 

...وقتی که دیگر رفت,من به انتظار آمدنش نشستم

 

...وقتی که دیگر نمی توانست مرا دوست بدارد ،من او را دوست داشتم 

 

...وقتی که او تمام کرد، من شروع کردم

 

...وقتی او تمام شد...من آغاز شدم

 

...و چه سخت است تنها متولد شدن, مثل تنها زندگی کردن است

 

!مثل تنها مردن

 

"دکتر علی شریعتی"

 

+ نوشته شده در  88/02/01ساعت 16:53  توسط naser   | 

تقدیم به مینا جان دوست عزیز و مهربانم

به خاطر قلوب در هم شکسته انسانها ...

 

                                  قلوب آکنده از عشق...

 

به خون اغشته انسانها ...

 

                                 به خاطر حسرت...

 

حسرت گمگشته در امواج سرشک ...

 

سرشک سرگردان  در ظلمات انسانها ...

 

                               این اثار پراکنده به وجود امد!...

+ نوشته شده در  88/02/01ساعت 16:43  توسط omid  | 

مرد چهار زنه

دوستی داشتم لرستا نی

 

یار دیرینه ی دبستانی

 

دیدمش بعد سالیان دراز

 

همرهش چار زن همه طناز

 

مات و مبهوت گشتم از حالش

 

كه لری آهوان به دنبالش

 

گفتمش: چهار زن ؟ خدا بركت !

 

تو چگونه كنی ز جا حركت

 

گفت : این كار ماجرا دارد

 

هر یكی حكمتی جدا دارد

 

اولی را كه هست خوشگل و ناز

 

من گرفتم ز خطه ی شیراز

 

تا كه شب ها قرینه ام باشد

 

سر او روی سینه ام باشد

 

بهر اوقات روزهایم نیز

 

زن گرفتم ز خطه ی تبریز

 

چون زن ترك، خوش بر و بازوست

 

خانه دار و نظیف و كد بانوست

 

دست پختش كه محشر كبراست

 

بهتر از آن، سلیقه اش غوغاست

 

ظرف یك سال بسته ام بارم

 

چون زنی هم ز اصفهان دارم

 

كشد از ماست تار مویی را

 

یادمان داده صرفه جو یی را

 

دركم و بیش اوستاد ست او

 

متخصص در اقتصاد است او

 

بس كه در اقتصاد پا دارد

 

بی گمان فوق دكترا دارد

 

زن چارم كه ختم آنان است

 

شیری از خطه ی لرستان است

 

گفتمش با وجود آن سه هلو

 

زن چارم بر ای چیست؟ بگو

 

گفت گهگاه بنده گشتم اگر

 

عصبانی ز همسران دگر

 

آن زمان جا ی آن سه تا، بی شك

 

این یكی را كشم به زیر  كتك

 

+ نوشته شده در  88/01/27ساعت 8:29  توسط omid  | 

خاطرات اکبر عبدی از تنهایی حسین پناهی

+ نوشته شده در  88/01/24ساعت 22:29  توسط omid  | 

اینم یک عکس زیبا از احساسات زیبای مادرانه . دروغ نگم این عکس از خودم نیست وتوسط یکی از دوستان خوبم برام فرستاده شده   وانشاا... من رو برای اینکه بدون اجازه از اون استفاده کردم ببخشه
+ نوشته شده در  88/01/24ساعت 22:25  توسط omid  | 

دعاهای زیر ابی بندگان!!!

خدایا! ما را در معرض آزمایش های عظیم خودت قرار بده. از همان

آزمایشاتی که بندگان بزرگ خود مثل یوسف را قرار

دادی.البته توقع موفقیت هم نداشته باش!

از بندگان تو کف(مثل من! مجرد)

خدایا!تا مرا نیامرزیده ای از دنیا نبر.البته برای آمرزیدن هم

خیلی عجله نکن!

نوجوان ۷۵ ساله

خدایا!شرمنده ام به خدا.اگه ممکنه یه لحظه روتو اونور

کن من با این جیگر شرکت (یه کار خصوصی دارم! این یه

دفعه رو ندید بگیر.بعدش زودی توبه می کنم!

از قبل نادم

خدایا!ضمن تشکر از خلقت زیبایتان،یک انتقادی داشتم و

آن اینکه این حضرت سلیمان را چرا آفریدید؟!

باتشکر-مورچه

خدایا!میدانی که من از زندگی بدون عشق بیزارم.پس

کاری کن که عاشق دختر رئیسم بشوم و او هم عاشق

من بشود و با هم ازدواج کنیم!

بی عشق هرگز

خدایا! تو که غریبه نیستی.اگه کمک کنی یه بار این

نرگس رو آدم رباها بخوان بدزدن و من تصادفا اونجا باشم

و باهاشون درگیر بشم و بزنمشون و خودم هم یه کم

زخم و زیلی بشم-البته آسیب جدی بهم نیاد یا اگه میاد

تو زود خوبم کنی-بعد خودش عاشقم بشه و بابا مامانش

ازم خوششون بیاد و با هم ازدواج کنیم و باباش چند وقت

بعدش بمیره و من بشم مدیر کارخونه ش و پول پارو

کنم،به جون مادرم پنج هزار تومان صدقه در راه تو می

دم.

اهل معامله

خدایا!جلوی مردم گفته بودم این جناح رقیب مارو یا اصلاح

کن یا نابودشون کن.الان اومدم بگم که بیخود خودت رو

واسه اصلاح اونا خسته نکن.اونا اصلاح ناپذیرن.همشون

رو نابود کن. دنبال وسیله هم نگرد من هم اسلحه دارم

هم آدمش رو!!!

رقيب انتخاباتي

+ نوشته شده در  88/01/24ساعت 22:1  توسط omid  | 

نامه دروغین چارلی چاپلین

از این که سالها نامه زیبای چارلی چاپلین به دخترش رو میخوندیم ولذت میبردیم حالا اگه بفهمیم نامه از چارلی چاپلین نیست چه حسی پیدا میکنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  87/12/17ساعت 21:36  توسط omid  | 

خداوندا

خدا وندا000!

 اگر روزي بشر گردي

 زحال بندگانت با خبر گردي  

 پشيمان مي شدي از قصه خلقت

 از اينجا از آنجا بودنت !

 خداوندا000!

 اگر روزي ز عرش خود به زير آيي

 لباس فقر به تن داري

 براي لقمه ي ناني

 غرورت را به زير پاي نا مردان فرو ريزي

 زمين و آسمان را کفر مي گويي000 نمي گويي؟

 

خداوندا000

 اگر با مردم آميزي

 شتابان در پي روزي

 ز پيشاني عرق ريزي

 شب آزرده ودل خسته

 تهي دست و زبان بسته

 به سوي خانه باز آيي

 زمين آسمان را کفر مي گويي000 نمي گويي؟

 

  خدا وندا000

 اگر در ظهرگرماگير تابستان

 تن خود را به زير سايه ي ديواري بسپاري

 لبت را بر كاسه ي مسي قير اندود بگذاري

 و قدري آن طرف ترکاخ هاي مرمرين بيني

 واعصا بت براي سکه اي اين سو و آن سودر روان باشد

 و شايد هر رهگذر هم از درونت با خبر باشد

 زمين و آسمان را کفر مي گويي000 نمي گويي؟

 خدايا خالقا بس کن جنايت را تو ظلمت را000!

 تو خود سلطان تبعيضي

تو خود يک فتنه انگيزي

اگر در روز خلقت مست نمي کردي

يکي را همچون من بدبخت

 يکي را بي دليل آقا نمي کردي

جهاني را چنين غوغا نمي کردي

 دگر فرياد ها در سينه ي تنگم نمي گنجد

 دگر آهم نمي گيرد

 دگر اين سازها شادم نمي سازد

 دگر از فرط مي نوشي مي هم مستي نمي بخشد

 دگر در جام چشمم باده شادي نمي رقصد

  نه دست گرم نجوائي به گوشم پنجه مي سايد

 نه سنگ سينه ي غم چنگ صدها ناله مي کوبد0

 اگر فريادهايي از دل ديوانه برخيزد

براي نا مرادي هاي دل باشد

 

خدايا گنبد صياد يعني چه ؟

 فروزان اختران ثابت سيار يعني چه ؟

 اگر عدل است اين پس ظلم ناهنجار يعني چه؟

به حدي درد تنهايي دلم را رنج مي دارد

که با آواي دل خواهم کشم فرياد و برگويم

خدايي که فغان آتشينم در دل سرد او بي اثر باشد خدا نيست ؟!

شما اي مولياني كه مي گوييد خدا هست و براي او صفتهاي توانا هم روا داريد!

بگوييد تا بفهمم

چرا اشك مرا هرگز نمي بيند؟

 چرا بر ناله پر خواهشم پاسخ نمي گويد

 چرا او اين چنين کور و کر و لال است

و يا شايد درون بارگاه خويش کسي لب بر لبانش مست تنهايي

و يا شايد دگر پر گشته است آن طاقت و صبرش

کنون از دست داده آن صفتها را

چرا در پرده مي گويم

خدا هرگز نمي باشد

من امشب ناله ني را خدا دانم

 من امشب ساغر مي را خدا دانم

خداي من دگر ترياک و گرس و بنگ مي باشد

خداي من شراب خون رنگ مي باشد

مرا پستان گرم لاله رخساران خدا باشد

خدا هيچ است0

 خدا پوچ است0

 خدا جسمي است بي معني

 خدا يک لفظ شيرين است

خدا رويايي رنگين است

شب است و ماه ميرقصد

ستاره نقره مي پاشد

 و گنجشك از لبان شهوت آلوده ي زنبق بوسه مي گيرد

من اما سرد و خاموشم!

من اما در سکوت خلوتت آهسته مي گريم

اگر حق است زدم زير خدايي000 !!!

 عجب بي پرده امشب من سخن گفتم

 

خداوندا000

اگر در نعشه ي افيون از من مست گناهي سر زد ببخشيدم

ولي نه؟!

چرا من روسيه باشم؟

 چرا غلاده ي تهمت مرا در گردن آويزد؟

 

خداوندا000

تو در قرآن جاويدت هزاران وعده ها دادي

تو مي گفتي كه نامردان بهشتت را نمي بينند

ولي من با دو چشم خويشتن ديدم

كه نامردان به از مردان

ز خون پاک مردانت هزاران كاخها ساختند

 خداوندا بيا بنگر بهشت کاخ نامردان را0

خدايا ! خالقا ! بس کن جنايت رابس کن تو ظلمت را

تو خود گفتی اگر اهرمن شهوتبر انسان حکم فرمايد تو او را با صليب عصيانت مصلوب خواهی

 کردولی من با دو چشم خويشتن ديدم پدر با نورسته خويش گرم ميگيرد برادر شبانگاهان مستانه از

 آغوش خواهر کام ميگيرد نگاه شهوت انگيز پسر دزدانه بر اندام مادر می لرزد قدم ها در بستر فحشا

 می لغزد

پس...قولت!

اگر مردانگي اين است

به نامردي نامردان قسم

نامرد نامردم اگر دستي به قرآنت بيالايم 000 !

 

 

                                                                                                « کارو

 

+ نوشته شده در  87/12/05ساعت 13:43  توسط naser   | 

تولد چرکین

تولد!! روزی که هیچگاه نفهمیدم برای چی باید خوشحال باشم!!!

پدر آن شب اگر خوش خلوتی پیدا نمی کردی
تو ای مادر اگر شوخ چشمی ها نمی کردی
تو هم ای آتش شهوت شرر بر پا نمی کردی
کنون من هم به دنیا بی نشان بودم

پدر آن شب جنایت کرده ای شاید نمی دانی
به دنیایم هدایت کرده ای شاید نمی دانی
از این بایت خیانت کرده ای شاید نمی دانی 

 من زاده ي شهوت شبي چركينم
در مذهب عشق ، كافري بي دينم
آثار شب زفاف كامي است پليد
خوني كه فسرده در دل خونينم
من اشك سكوت مرده در فريادم
داد ي سر و پاشكسته ، در بي دادم
اينها همه هيچ ... اي خداي شب عشق
نام شب عشق را كه برد از يادم ؟

+ نوشته شده در  87/12/05ساعت 13:37  توسط naser   |